کتاب ,تابستون ,کتاب خوندن
اگر دلیل دوستی آدم ها، صرفا دانش آدم ها باشد، کتابخانه ها بهترین دوست در دوستی اند. چرا که پای دلت را لگد نمیکنند و قند و چاییت را هدر نمی دهند و به موقع ساکتند و به موقع حرف می زنند.
"حسین پناهی"

بعد از اون شبی که یه سری وسایل یهویی از بالای کمد افتادند پایین و من جیغ کشیدم، و کل خونه تا مرز سکته رفتند، مامان تصمیم گرفت که به کتاب های کمد سر و سامونی بده.
دفتر مشق هام پیدا شد، دفتر نقاشی هام، کتاب های درسیم تو همه ی مقاطع تحصیلی و مهم تر از همه، کتاب هام.
کتاب خوندن من ریشه در بچگی داره.
سه چهار سالگی مثلا. خواهرم منو کتابخون کرد.
از افتخارات 8 سالگیم این بود که 100 تا کتاب قصه دارم و هر روز هم خودم شمارششون می کردم.
از همون وقتایی که سواد نداشتم و خواهرم کتابامو برام می خوند، تا همین الان که تنها همدم تنهایی هام کتابه، عاشق کتاب خوندنم.
تابستون داره تموم میشه.
تمام تابستون رو سخت کار کردم، رو پایان نامه م وقت گذاشتم و تنها تفریحم به غیر از دوچرخه سواری، کتاب خوندن بوده.
کتابام به موقع ساکتن و به موقع حرف میزنن. اونا پای دلم رو لگد نمی کنن.
من عاشق کتابام هستم.

+ راستی تو محل کاری که هم استفاده از هندزفری جرمه و هم کتاب خوندن، آدم باید چیکار کنه!
من الان یه مجرمم! و جدیدا هم بهم اخطار دادن که دیگه حق ندارم تو ساعات کاریم کتاب بخونم :دی
کی حرف گوش میده؟ دشمن !

+اینم مطالعاتی که تو تابستون داشتم.





منبع اصلی مطلب : مستقر در ماه
برچسب ها : کتاب ,تابستون ,کتاب خوندن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : به جرم کتاب خواندن